خاطرات کرونا (از زبان یک دانشجوی معماری)

گذری برخاطرات دوران کرونا(از زبان یک دانشجوی معماری)

نه تنهابرای من بلکه برای همه غیرباوربودکه بامدل جدیدزندگی کردن روبه روشوندآن هم بخاطر چیزی که معلوم نبود ویرووس است یا باکتری،ساخته بشراست یا بلایی آسمانی حتی قابل دیدن هم نبود از دستش فرار کنیم هرچه بودوهست ماراگرفتارخودکرده است ابتداتقریبا برایمان شوخی محسوب میشداینکه بخاطرعشق و دوست داشتنمان نسبت به اقوام ودوستان به دیدارشان نرویم،اولین سوالی که باشنیدن این جملات از خودم کردم این بودکه مگرمابخاطررفع دلتنگی و ابرازدوست داشتن به دیداریکدیگرنمیرویم واقعااین چگونه دوست داشتنی است؟!وزمانی جدی شدکه قراربراین شدکه باهم دست محبت ندهیم وازماسک استفاده کنیم؛صف های خریدلوازم بهداشتی درکشورهای همسایه واقعاناراحت کننده بودانگارهمه به دنبال نجات جان خودبودندوغافل ازحال دیگران.باگذر چندهفته ای وآغاز کلاس های درس مخصوصا برای ماکه ترم اولی بودیم واقعا خنده داربودوجمله منتظر چه بودیم وچه شدتصوراتمان راخلاصه میکرداماهرچه که بودوهست خبرازپیشرفت علم میدهد،بالاخره ماراداخل گروهی ادکردندبه نام ورودی ۹۹دانشگاه ….ومادریافتیم که دوره دانشجویی مانیزشروع شده ماجراباتهیه لوازم موردنیازرشته معماری درایام قرنطینه شروع شدومامجبوربه خریدانلاین شدیم یادش بخیربخاطر پیگیری های فراوانمان از پیج مربوطه کاربه جایی رسیدکه بعد رسیدن سفارش به دستمان برای تشکربه صفحه شخصی بلاگرمراجعه کردیم و یک به یک بلاک شدیم خب تجربه اولین خریدانلاین و شایدخبرازکمرنگ شدن اعتمادهارانسبت به یکدیگرمیدادهرچه بود دورهم ودوراز هم خیلی خندیدیم.
ازبحث خریدانلاین که بگذریم به سوتی های سرکلاس میرسیم ،سرکلاسی که اول بلدنبودیم بایدچگونه وارد شویم ودربه دردنبال لینک بودیم؛واستادسختگیرکه قصدخداحافظی نداشت مانیزطی یک تصمیم دسته جمعی درگروه اعلام کردیم که بگیم صدانمیاد بالاخره درقسمت مربوطه کلاس درس نوشتیم که صدانمیادچندنفری هم ازروی تنبلی نوشته بودن نمیاد استاد گفت که چی نمیادمانیزهمزمان تایپ کردیم صداوباجواب قاطع خب صدانمیاد چجوری میشنوین که جواب میدین روبروشدیم سکوت یکباره اهل کلاس هبراز شرمندگی میدادایتادبزرگواربعدچندثانیه سکوت ونفس عمیق به کارش ادامه دادبعد ان خوابیدن سرکلاس عادی بودکه هرنیم ساعت یکبار توی گروه مینوشتیم چیزخاصی نگفت من خوابم برده بودوبچهابدون هیچ تمسخری توضیح میدادند اینم از خوبی های کرونا بود که هم دل شده بودیم خلاصه انسان که به هرشرایطی عادت میکندوخودش رو به اون شرایط وفق میدهدمانیز خودمان را با شرایط وفق دادیم و دیگر موقعیتی همانند ان در ترم پیش رو پیش نیامدویا کم بود البته تمام شدن کلاس وحضوربعضی از بچها همچنان درکلاس خبراز چیز دیگری میدادشاید تشنه علم بودندو شایدگرفتارعلم.
ازهمه اینهابگذریم منکردیداراقوام نمیتوانم بشوم امروزه بخاطرگذرزمان وعادی انگاری کروناوبی توجهی به جان باختن بسیاری طوری شده کسانی راکه دوست داریم باانهاارتباط داشته باشیم به دیدارشان میرویم وکسانی راکه تمایل چندانی به ارتباط باانهانداریم کرونارابهانه کرده و سربازمیزنیم.بالبخندی تلخ به گذشته ای که گذشت وکروناعادی نبودوداشتیم۲۰ثانیه نفسمان را حبس میکردیم ببینیک کرونا داریم یانه ویا عطروادکلن بومیکردیم که ببینیم بویاییمون کارمیکنه یانه واخباری که میگفت فقط۱۴روز درخانه بمانیدتاکرونا راشکست دهیم والان بیشترازیک سال ازاین خبرواهی میگذرد ودیتان همدیگررا برای ابراز دوست داشتن نگرفته ایم وهمدیگررادراغوش نکشیده ایم هیچ دیدارافرادمبتلاوکادر درمان از پشت شیشه بافرزندانشان اتشی دوباره به جان این سرزمین خاکستری رنگ میزند.
وافسوس که بادیدن شرایط و درک اینکه بدون یاری خداحتی درمقابل ذره ای که جمعا۳گرم هم نیست ولی دنیایی راگرفتارخودکرده ودرمقابلش پوچیم بازهم دست از قضاوت های نابجاو اذیت کردن کسانی که تقاط مشترکی باانهانداریم یا…برنمیداریم.

اسماقهرمانیان

اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

0